ویلون و سیلونِ جایی بودم
باد سردب رو حس میکردم
یه مرغ دریایی از بالا سرم رد شد
همیشه میترسونتم
یه موزیک شنیدم
کسی ازم پرسید موهام رو کجا رنگ کردم
bu benim doğal saç rengim. sadece çok erken griye döndü
موزیک رو پیدا کردم
من رفتم از اینجا
چون تو با من تنهاتری
من رفتم از اینجا
چون بدونِ من خوشحال تری
کجام؟
چرا؟
برگرد
برگرد
برگرد
چرا خودتپ از همه جا کَندی؟
چرا شبیه چیزی که بودی نیستی؟
من در تنهایی بهترم
من رفتم از اینجا
چون تو با من تنهاتری
من رفتم از اینجا
چون بدونِ من خوشحال تری
گفت، "میخوام صداتو نشنوم الکی"
کمدی الهی میخونم
یک طبقه مونده به آخرین طبقه جهنم
متعلق به خائن هاست
تو جات کجاست؟
کجایی؟
برگرد
یه فکری دارم، میخام همراهیم کنی
جونم؟ بگو
میخام دکترا بخونم
یادته روز دفاع پایاننامه چقدر گریه کردی؟
بارون میومد
تابستون
بعد از هفتهها اون روز بارون اومد
بسه، گریه نکن، ببین بارون میباره
کجای این کهکشانی؟
برگرد
دفتر رو برداشتم
توش نوشتم
سلام
امروز دلم برات تنگ شده بود
صداش کن
صداش کن خودشه
برمیگرده
پیس پیس
گربه ست مگه
آه.. لویی و نیل
اسکای و اولیور
مدارکت رو ترجمه کن
رفیوز شدم
دوباره تلاش میکنیم
آه..
خستهم
بیشتر از همه عمرم در راه بودم
فقط مدارکت رو بده به من
هیچی نمیخام
کجا میری؟
یه دوره دو هفتهای توو فرانسه
کجا میمونی؟
کارگاه دارن
بعدش چی؟
شاید مقصد باشه
برگرد
برگرد
بازآ بازآ
با طنین آواز خود
با فسون و با ناز خود
بار دیگر
بلرزان
قلب دریا را
دستاتو مشت کن
میدونی قلبت اندازه مشتته؟
میخابی؟
متاسفم
برچسب:
نویسنده: کیانوش کمالی