بهترم
البته جسمی نه
در یک تایم عادی، هفته ای دو بار داشتم شرح میدادم که موهام رنگ نیست و سفید شده
حالا هر روز دارم شرح میدم که بله توی این ۱۵,۲۰ روز سفیدتر شده
انقدر این مدت دچار تیمار پدر بودم، بددن و روح و همه ارگانهام خسته ست
دلم میخاد برم فستیوال کوچه
دلم میخاد برگردم کادیکوی
یه ورکشاپ ثبت نام کردم واسه اواخر فروردین
با استاد اسکندری و نوید ویراف
جالبه
وقتی هیچی از سرامیک نمیدونستم، پیجشون رو فالو میکردم به خاطر علاقهم به سرامیک
حالا ورکشاپ حرفهای میرم باهاشون
چقدر همه چیز زندگی جالبه
این روزا و شبا خستهم و دیر کتابها رو توو کانال آپلود کردم.
حتا وقت نداشتم موزیک گوش کنم و کشف کنم و توی اون کانال بذارم.
گمونم دو روزه به زندگی برگشتم
چقدر برای فروردین برنامه داشتم
منتظر بودم سحر و کمیل و مرت بیان، اینجا تعطیلات رو بترکونیم و بعد همراهشون برگردم ترکیه و اونجا هم خوش بگذرونیم و بعد با کمیل برم ایتالیا
ولی کل فروردین رو از بیمارستان و خونه نتونستم برم بیرون
یه بار هم که رفتم، پنیک اتک اومد سراغم و پشت رول غش آوردم
یه بارم که ماجرای دیدار و فلان..
هروقت پیش پیش برای چیزی با ذوق برنامه ریزی میکنم یه داستانی میشه..
سلام به کمر درد و کلافگی دردش
برچسب:
نویسنده: کیانوش کمالی