نشستم وسط اورژانس حشمت و با خودم فکر میکنم ۲۴ ساعت چقدر طولانیه
چقدر عجیبه که آدم در طی یک روز تقریبن تمام حس های جهان رو تجربه میکنه
از صفر تا صد
پلکامو محکم فشار میدم که اشکم برگرده سر جاش
حقیقتن تاب آوریم الان در حد صفره :)
بدنم و تمام احساساتم رو گذاشتم روی حالت survival mode
منتظرم همه چی به خیر بگذره
آرزو میکنم سالم سیاه نشه
دعا میکنم بابا وعده غذای روز آیندهمو خودش برام درست کنه
بعد که همه چی آروم شد
میرم توو استودیو میچپم
خون گریه میکنم
الان ولی
بمب ساعتی ام..
میترسم
و افکارم رو نمیتونم کنترل کنم..
برچسب:
نویسنده: کیانوش کمالی