گفت چرا وقتی گوشیت با یه فلش حل میشه مشکلش، انجامش نمیدی؟
گفتم سختمه
دروغ گفتم؟ نه به هیچ وجه
فقط «سختمه» رو باز نکردم.
با اینکه یکآپ دارم ولی نگرانم نکنه بیاناتم برنگرده
این روزا بیشتر از همیشه دست به دامن خاطراتمم
توی سختترین روزهای پندمی، چثدر راحت کنار هم جمع میشدیم
چی شد؟ نمیدونم..
این روزها بیپناهم
بیپناه ترین حالت ممکن رو تحربه میکنم.
چند روز پیش، توی بیمارستان که برای بار چندم بستری بودم، همه فکرم شده بود خاطراتی که سعی کرده بودم بریزم توی گنجه و در گنجه رو قفل کنم و سراغش نرم
چرا خاطرات، حتا خوشترینش، عین خورده شیشهای میشه که محکم توی مشتت فشارش میدی؟
قلبم سیاهه
فکر میکنم، آخرین باری که رژ لب قرمز زدم کی بوده؟
یادم نمیاد..
زندگیم از یه جایی به بعد ایستاد و دیگه چرخ دنده هاش نچرخید
معیوب و بلا استفاده
تمام تلاشم فقط و فقط اینه که غم بزرگ رو به کار بزرگ تبدیل کنم :)
برچسب:
نویسنده: کیانوش کمالی