
۵،۶ سالشه گمونم اسمش آوا دم در بودم که برم چسبیده بود بهم و انقد فسقلی بود که یکم بالا تر از زانوم توو بغلش بود نرو نرو میرم. زود میام بازم نــــه نرو مجبورم آخه مامانت کجاست؟ میخندم نگاش میکنم. مامان...
ادامه مطلب
اینکه حتا فکر یه سفر یه روزه ی هول هولکی هم، داره ریکاوریم میکنه ینی چی؟ خوبترم خیلی...
ادامه مطلب