خرید بک لینک
۵،۶ سالشه گمونم

اسمش آوا

دم در بودم که برم

چسبیده بود بهم و انقد فسقلی بود که یکم بالا تر از زانوم توو بغلش بود

نرو نرو

میرم. زود میام بازم

نــــه نرو

مجبورم آخه

مامانت کجاست؟

میخندم نگاش میکنم. مامانمو چی کار داری؟

کارش دارم دیگه. کجاست؟ میخام بگم بذاره بمونی

مامانم توو آسموناست

چرا اونجاست؟

اونجا رو بیشتر دوست داشت. ۷ ۸ ساله رفته و نیومده

چرا نیومده؟

چون خنگه دیگه. مامان خنگیه. نمیگه دخترش نباید تنها باشه

چه جوری بهش بگم بذاره بمونی؟

برو پیش پنجره آسمونو نگاه کن بهش بگو

بغلشو باز کرد رفت سمت پنجره

کفشمو پوشیدم و رفتم ..

.

.

اصلن من به جهنم

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 21:25

صفحه بندی