همه ماجرا نمیدونم از کجا شروع شد
فک میکردم توهمه
من سر کار میرم اونم سر کار میره واسه همین دیگه مث قدیم نمیتونیم همو ببینیم
پیام چی؟؟ پیامم نمیتونیم به هم بدیم؟
من ندادم آره میتونستم و ندادم
دلخور بودم
زی حرفاش زده بود
ادعا میکرد کسی جرات نداره حرف منو پیشش بزنه و حالا خودش حرف منو جای دیگه زده بود
چیزی که منو نابود میکرد نه اون حرف بود
نه اون آدمی که میشنیدش
نابودم کرد که خودش حرفمو زد
این شد که پست گذاشتم توو اینستا
کامناشو بستم و هرکی یه چی پرسید ازم و من هرکدوم رو دست به سر کردم
تا اینکه خودش هم پیام داد
میدونست مخاطب پستمه
از خودش دفاع نکرد
حرفی نزد
حالا توو دورترین نقطه
من نفله ترین آدمی شدم که رو زمینه
امروز دلم خیلی براش تنگ شد
یه مدته همه میگن چته
چدا میزون نیستی
چرا حرف نمیزنی
مهدیه منو به زور برد خونشون
تمام روز سعی کرد منو به حرف بیاره
اما مهدیه کجا و تو کجا ..
من مگه میتونم حرفمو به هرکسی بزنم؟
بده آدم محرم اسرار نداشته باشه
براش استوری گذاشتم
ازم حالی نمیپرسی
نمیدونم چرا سردی
خودم باعث شدم اما
تو اوضاع رو عوض کردی
کاری ندارم که استوری استارت بدترین روز زندگیمو زد در کمال ناباوری
اما مخاطب اصلیش رو وادار کرد استوری بذاره و به من بگه بی لیاقت
من؟
من بی لیاقتم واقعن حق داره
آره من لیاقت اونهمه سال محبت تو رو نداشتم واقعن
محبت دوروغی خودتو باور کردی؟
هروقت تیرت به سنگ خورد سراغم اومدی و حالا من بی لیاقتم
خوبه..
کاش معیار سنجش لیاقت رو منم بلد بودم ..
سخت ترین روزهای زندگی، اون روزایی هستن که آدم یه چیز عزیز رو از دست میده
من امروز علاوه بر اینکه یه دوست عزیز رو از دست دادم
قلبمم از دست دادم
شاید سخت تریییینه سخت ترینش هنوزم نرسیده باشه
اما حتمن روزی که برسه، من با تجربه خاهم بود..
لیاقت ...
اونوقت انصاف چی شد؟
آره من بی لیاقتم. توو همه روابطم بی لیاقتم
بی لیاقتم
یه بی لیاقت احمق که راحت میتونه گند بزنه به همه چی
امروز تنها ترین روز زندگیم بود
انقد دلم پر بود که جا نشد همه شو توو دفتر روزانه م بنویسم
انقدر حجم فریادم زیاده که سرمو داره میترکونه
من بی لیاقت ترینم آره ..
باورش سخته ولی شاید واقعن لیاقت اونهمه سال محبتو نداشتی
هیج وقت این جمله یادم نمیره .. هیچ وقت
چقدر تنهام و این تنهایی چقد بده ..
برچسب:
نویسنده: کیانوش کمالی