بعد به خودش فکر کرد که چند روزیه از تختش جدا نشده
چند وقتیه که هیچ پیشرفتی توو کلاس های پیانو نداشته
چند هفته ایه خستگی مفرطی داره که هیچ گونه جبران پذیر نیست
و به این فکر کرد چقدر از دست خودش کلافه ست بابت این بیهودگی ها
انقدر اون متن درمورد تنبلی در دوران جوانی براش خنده دار بود که اصن قبولش نکرد و با خودش گفت: من فقط نمیدونم الان کجام و چی میکنم. تنبلی ای درکار نیست
اینکه تمام روزش رو بازی کردن با پلی استیشن پر میکرد
به کتاب خوندن فکر میکرد اما توان کتاب دست گرفتن نداشت
اینکه حتا حوصله نداشت پاشه غذا درست کنه
همه و همه به خاطر تنبلیه دوران جوانی؟؟
اصلن باور پذیر نیست
حتا انواع پلنر و مشاور تاثیری نداشت
چون خودش توان ایجاد تغییر رو نداشت
برای کسی که برنامه ریزی هاش همیشه دقیق و قابل اجرا بود
این سخت بود که مداد دست بگیره و کارهایی ک باید انجام شه رو یادداشت کنه
انگیزه ..
راستی انگیزه چی میتونه باشه؟
اراده چه جوری تقویت میشه؟
تنبلی در دوران جوانی، کی از بین میره؟