دارم از ویلا داداشت برمیگردم
حتمن دیدی که کجا ساختتش
اسمت رو خیلی بردیم
جات سبز بود
.
.
دلم خاسته برات یه نامه بنویسم
از همون نامه هایی که بچه بودم برات مینوشتم
توش بنویسم که همه چی رو به راهه و عالی پیش میره
بنویسم داستان هایی ک هر روز برام اتفاق میفته و زندگی رو قشنگ میکنه
از همون داستان های غیرقابل باور همیشگی
توو راه نوژان اومد بغلم
بهش یاد دادم توو ماشین بغلم میشینه و با هم هرچی میبینیم توو جاده اسمش رو بلند میگیم
اومد بغلم و خابالو بود
براش طبق همه ی وقتایی ک میخابونمش
پرتقال من خوندم و با هم حرف زدیم
گریه امونمو برید از اینکه امشب نبودی پیش برادر خاهرات و پز بدی از داشتن نوژان
گریه کردم ب روزی ک مادر میشم و غم دلم عمیق تر میشه
حال همه مون خوبه ولی تو باور نکن
برچسب:
نویسنده: کیانوش کمالی