که در عین حال که دلت برای کسی تنگ شده
تمایلی به دیدنش نداری
همون حسی که الان دارم
که قاعدتن باید داشته باشم
خاطراتُ به یاد میارم ولی حسشون رو نه.
گذشته رو کنکاش میکنم
عکس ها رو زیر و رو میکنم
دنبال سرنخم.
سعی میکنم به یاد بیارم بودن کنارش چه حسی داشت...
دست هاش یادمه ولی گرماشون نه...
حرف هاشُ واو به واو حفظم اما حرف که مهم نیست
مهم صداست که اون هم...
دور شده
اون قدر دور که انگار اصلن واقعی نبوده
دلم برای روزهایی که دنیا ما رو کنار هم دید تنگ شده
ولی تمایلی به بازگشت به گذشته ندارم.
آدم یه بار حس و حال عاشقی داره
بعدش، جوری از تک و تا می افته
که دیگه حتا اسمش رو هم نمیاره ..
برچسب:
نویسنده: کیانوش کمالی