خرید بک لینک
این روزا اکثر اتفاقا اونجوری که میخام پیش نمیرن

با کوچکترین حرفی عصبی میشم و پرخاشگر

توو این چند وقته بیشتر از تعداد انگشتای دست گوشیمو پرت کردم توو در و دیوار

نه از اون آدم صبور خبریه

نه از اونهمه برنامه و هدف نشونی

شب به خودم میگم فردا فلان کارو انجام میدم

فردا که میشه از جام تکون نمیخورم

میشینم کتاب میخونم و فیلم میبینم و فکر میکنم

با رایان و نوژان سرگرم میشم و خیلی به خودم توجه کنم یه نسکافه درست میکنم

یه جمله رو گذاشتم تصویر زمینه ی گوشیم که مدام چشمم بهش بخوره بلکه انگیزه شه ولی تاثیری نداره

اون آدمی باش که میخای توو زندگیت داشته باشیش

یه قسمت از بدنم برا بالا کشیدنم تلاش میکنه و یه قسمت دیگه هرکاری میکنه تا تلاش قسمت دیگه رو نابود کنه

نشسته بودم پیش مریم و مائده و سینا و حرف میزدیم

از ناراحتیاشون میگفتن و درد و دل طور حرف میزدن

گفتم

یه روزی وقتی یه درد بزرگ رو تجربه کردی بقیه دردا برات آذار دهنده نمیشن دیگه

چی بالاتر از، از دست دادن اولیا

من تونستم زنده بمونم بعد از مرگ مادرم

شما تونستین زنده بمونین بعد از مرگ پدرتون

هیچ دردی از این بزرگ تر نخاهد بود

ما ضعیف تر نمیشیم فقط یه جایی به خدا میگیم بس نیس؟

اونم که معلوم نیس چی کارمون داره یه لبخند میزنه و میگه نه ادامه داره

و ما قوی تر میشیم برا ادامه ی از دست دادنا

من الان گم شده م و غیر از این چیزی ندارم که بخام درموردش تلاشی کنم

باید تلاش کنم پیدا شم

توو چند سال گذشته یه هدفی پیش روم بود

به دست آوردمش و بعد از ۲ سال و چند ماه به هر دلیلی از دست دادمش

آره الان بی هدفم

ولی طولی نمیکشه این آدم دست به زانو بگیره و بلند شه

مامانش میگفت اگه دختر منی اشکاتو پاک کن و دست بگیر به زانو و بلند شو

حالا باید حرف گوش بده

و لاشه ی بی جونشو برسونه به یه جا و شروع کنه از اول ترمیم کردن خودشو

دیگه حرفی نمیمونه

نمونده..

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 16:40

صفحه بندی