خرید بک لینک
چند وقت پیش بود که یه سالنامه برداشتم و خاستم توش نامه بنویسم

به آدمایی که نمیتونم رو در رو باهاشون حرف بزنم

یا کسایی که خیلی از دستشون شاکی ام و عقده دارم ازشون ولی نمیخام بفهمن

اما اولین نامه م شد برا مامان و دومی برا بابا

و یه سری نامه ی دیگه

و الان دوس دارم برای یه دختر بچه بنویسم که هیچ وقت نمیخام داشته باشمش

.

دخترم..

احتمالن الان 7 یا 8 سالته

احتمالن از وفتی 6 سالت بوده به نوشتن و خوندن مسلط بودی

چون من مادری کردم برات و دوست داشتم جلو تر از هم سن و سال هات باشی

پس به هر نحوی که این نامه رو پیدا کردی.. بدون که وقتی تصمیم گرفتم هیچ وقت نداشته باشمت، این نامه نوشته شد

دخترم.. احتمالن یه اسم قشنگ برات انتخاب کردم

احتمالن نذاشتم هیچ احدی توو انتخاب اسم یاری برسونه

من سختیه اومدنتو تحمل کردم و من حق همه چی رو دارم

اسمت چی شد بلخره؟

نوا؟

سایه؟

دینا؟

سایدا؟

چه تصمیمی برات گرفتم؟

تونستم اسمی بذارم برات که دوسش داشته باشی؟

آراس نشدی؟

دخترم..

باید بدونی که عشقی که بهت میدم بی قید و شرط و عمیقه

باید بدونی هیچ جا مثل اینو پیدا نمیکنی

حالا ممکنه یه وقتایی به خاطر تفاوت سنی و این فاصله ی زیاد دهه هایی که گذروندیم ، حرف هم رو نفهمیم..ولی بدون من همیشه حامی تو خاهم بود

دخترم..

هیچ وقت هیچ وقت هییییچ وقت نذار هیچ احدی تو رو تغییر بده

اگه کسی تو رو اونجوری که هستی نخاست، بهتره هیچ وقت نخاد

اگه کسی خاست تاثیر مثبتی روت بذاره بپذیرش چون باید همواره رشد کنی و کامل شی

اما بالغ باش و عاقل و بفهم کی به قصد تخریب میاد سمتت

اگه شاد و خندونی

که هیچ ترسی از حالت ندارم

اما

اما اگه به مادرت رفتی و درونگرا و مغروری

میخام بگم که نگرانتم

درونگرا بودن اونقدر ها هم خوب نیست

غرورت رو حفظ کن و بدون تنها چیزی که برات میمونه احترامه و تو خودت باید احترام برای خودت جمع کنی

میتونی همزمان متواضع و مغرور باشی؟

میتونی این قول رو بهم بدی؟

میشه لطف کنی و یه عالم سفر بری و تجربه کنی و خودتو درگیر زندونه آدما نکنی و برای لحظه لحظه ت برنامه داشته باشی؟

بدون من همیشه حامی تو خاهم بود

حتا اگه تا اون موقع به اندازه برای شادی و مسافرت و رفاه تو پس انداز نکرده باشم، ساعت ها کار میکنم و عرق میریزم و پول دستت میدم که بری سفر و سعی میکنم دلمو آروم کنم که جات خوبه

اگه یه روز تصمیم گرفتی از این مملکت بری و نخاستی من باشم که مستقل باشی

قول میدم اشکامو نبینی که پات نلرزه قبل رفتن

فقط کافیه بدونم آروم و شادی

همین برای قلب ضعیفم کافیه..

بدون که باید لذت ببری و سرزنده باشی و شادی رو با آدم ها تقسیم کنی تا شادی هات زیاد شن

نذار چیزی هرچقد بزرگ هرچقد کوچیک تو رو از پا بندازه

همیشه دست به زانوت بگیر و بلند شو چون تو دختر منی

میخام بدونی که مهم نیست چه عقیده و فکری داری

من فارق از همه ی این ها

تو رو به خاطر اینکه بچمی قبول دارم و میخامت

و میدونم بقیه چیزا با عشق بین ما دو تا حل میشن

برای اومدنت احتمالن خیلی ترسیدم و مسئولیتش رو با سختی قبول کردم و احتمالنم افسرده شدم

ولی باید بدونی ترس اومدنت شیرین بود

اینکه اینجا هستم و میبینمت که قد میکشی و رشد میکنی حالمو خیلی خوب میکنه

اگه نبودم..

اگه یه روز نبودم که کنارت باشم به هر دلیلی..

باید بدونی زخم نبودنم هیچ وقت التیام پیدا نمیکنه

به زخم سرباز و تازه ست که هیچ وقت ولت نمیکنه

هر روز بزرگ تر و عمیق تر میشه و با هربار حسش، قلبت آتیش میگیره

دخترم تو رو به خدا شاد باش و برای این، از هیچ کاری دریغ نکن

نذار دشمن و دوست، اشکتو ببینه

دشمن شاد میشه و دوست، اونقدی مشغله داره که اشکت براش زیاد مهم نباشه

باید بدونی اگه یه روزی من نبودم

تو باید فقط به خودت تکیه کنی

به هیچکسی اونقد اعتماد نکن که چشم بسته قبولش داشته باشی

گرگ باش و اگه خابیدی با یه چشم باز بخاب

گرگ به هم قبیله ای هاش هم اعتماد نمیکنه

ما که انسانیم

با اون چشم بازت، همه چی رو زیر نظر داشته باش

اگه خطایی دیدی تودت میدونی چه طور باهاش رفتار کنی

اگه عشق توو دلت باشه از یه سری خطاها میگذری

ولی هیچ وقت نذار عشق اونقد کورت کنه که کرامت و احترامتو از بین ببره

جایی که باید، برخورد کن

جایی که باید، بگذر بدون حرف

و بدون آرامش خودت باید اولویت هرچیزی باشه

کتاب بخون و بدون کتابا هیچ وقت بهت دروغ نمیگن..

احتمالن کتابخونه ی بزرگ من روزی خسته ت کنه ولی قول بده نگهشون داری

دخترک.. من عاشق کتابامم

اونا هیچ وقت بهم خیانت نکردن..

غیر از کتاب ها و مادرت، هیچکسی وجود نداره که قابلیت خیانت نکردن بهت رو داشته باشه

پس باهوش باش

و وسیع باش و تنها و سربه زیر و سخت...

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 0:04

صفحه بندی