شد 9 سال
:)
همینقدر زود و راحت
همینقدر مسخره 9 ساله که نیستی
امسالم باشکوه و پر از تشریفات تولد همزمان با رفتنتو برگذار کردیم
فکر میکنم تو تنها کسی هستی که انقدر بی رحمانه تولدش میاد و میره
اما از اونجا که همیشه عشق این بودی که اطرافیانت به خاطرت توی دردسر نیفتن، ( هرچند که بعضی کارا برا ما دردسر نیست)، پس قبول میکنم که اینجوری اونقدرام بی رحمی نیست
امسال هم دوستات و خونوادت رو دور هم جمع کردیم که به یادت امروز رو بگذرونیم با هم
ازونجایی که تو همیشه عشق دورهمی و جمع و مهمونی و مهمونداری بودی، پس حتمن از این هم راضی ای
حتمن خودت بودی و هستی و دیدی که ب نامه چه جوری بود پس لازم نیست برات بگم
میدونی که از روز اولی که این وب رو زدم مخاطب همه حرفام تو بودی
پس نوشتنش دیگه دلیلی ندار. تو هستی و میبینی
پس چرا چیزای دیگه مینویسم؟
تو همیشه تنها کسی بودی که پیشش پر حرف و پر از قصه بودم
نبودنت دردیه که دوا نمیشه و حتا بدتر میشه هر سال
من نمیدونم چه جوری این 9 سال رو گذروندم
خودمو با چیزای الکی و فانی سرگرم کردم بی شک نصفشون به خاطر کمرنگ کردن درد نبودنت بود برام ..
امسال دو نفر اومدن توو مراسمت میگفتن باهات هم مدرسه ای بودن
خیلی ازت تعریف کردن و انقدر محکم توو بغلشون فشارمون دادن من و ساره رو که تعجب برانگیز بود
من که از بوس بدم میاد واسادم و بهشون اجازه دادم که بارها و بارها لپمو ببوسن و همه حرفشون این بود بذار عطر تنتو حس کنم ..
نمیدونم، فکر نمیکنم، روزی که من نباشم کسی بیاد و دنبال عطر تنم باشه
اگه حتا یه نفر اینطوری پیدا شه، حتمن روح شادی خاهم داشت
اما تو که همه دنبالت میگردن، پس حتمن و قطعن، حالت خوبه
جات خالیه
توی تک تک لحظه هایی که دنبال دامنت میگردم برا گریه
توی تک تک لحظه هایی که خاله ها و عموها دکتر صدام میزنن
جات خالیه برق چشاتو ببینم
یادته بلز میزدم
یادته پیش فرنگیس جون بودی، گلی جون از تهران اومده بود. نشسته بودی حرف میزدی باهاشون. من از مدرسه رسیدم. کفشتو جلو در خونه ی قرنگیس جون دیدم و در زدم و اومدم داخل
یادته یهو با ذوق گفتی گلی جون میدونی سارا کلاس موسیقی میره و بلده ساز بزنه؟
بعدش گفتی برو بلزتو بیار بزن ..
وقتی اومدم گفتم چی بزنم آخه.. گفتی خاهران غریب ....
وقتی تموم شد، سر بالا کردم دیدم گلی جون خیره ست روی تو
هیچی نگفت تا تحسین فرنگیس جون تموم شه و بهم جایزه بده از زیر میز گردش که همیشه پر از جایزه بود..
بعد گفت شما حواست نبود سارائکم
دوس داشتم مدل صدا زدن اسممو وقتی گلی جون میگفتم saraAkam
شما حواست نبود ببینی برق چشای مامان سرور رو وقتی ساز میزدی برامون
من هیچ وقت حواسم نبود
هیچ وقت
یادمه گونه هات گل افتاد از حرفش
یادمه ..
گریه نمیذاره تمرکز کنم خوب بنویسم
خیلی بده نمیتونم حال خودمو خوب کنم
خیلی بده بلد نیستم به داد خودم برسم
تنهایی عجیبی رو حس میکنم و انگار حالا حتا از وقتی که از دست دادمت هم بی پناه ترم ..
حس میکنم هرآن اگه به چیزی تکیه کنم، اون فرو میریزه
دلم پره خیلی
خیلی مامان ..
طبق هرسال تمام هفته رو درگیر خرید کردن برات بودم
تمام روز رو درگیر پذیرایی از مهمونات که کم و کاستی نباشه
و اصلن نتونستم توی مراسمت خالی شم و به خیابون و بارون پناه بردم
حواست هست این نهمین سالیه که 2 اردیبهشت بارونیه؟
برا میزون شدن کاری از دستم برنمیاد و این خیلی حس بدیه
امروز توی راه گلسار بودم که برات آنیمون بخرم
توی ترافیک گیر کرده بودم
روبه روی مرکز انکولوژی
خیره خیره نگاش میکردم و آرزو میکردم کاش دوباره اون روزا و اون دردا برگردن چون اینطوری با درد کشیدن حداقل از غمت کم میشد
انقدر درد میکشیدم که نمیرسیدم برات ناراحت باشم..
از صمیم قلبم میخام که برگردن
امشب .. به بابا گفتم. به بابا و بقیه
و گفتم که دارم پیگیری میکنم که برم ..
بابا پاشد از خونه رفت بیرون
بقیه هم شوکه و در تلاش برا منصرف کردنم
حق دارن بدونن
حق داشتن بدونن
ما آدما تا ندونیم کسی رو قراره از دست بدیم قدر لحظه ها رو نمیدونیم
ساره حمایتم کرد
بقیه فقط و فقط در صدد منصرف کردنم بودن
بابا برگشت توو خونه و میدونستم حالش ینی چی
سرش پایین بود دستاشو نگا میکرد
هیچکی هیچی نگفت ..
گفتم حالا تا تموم شدن فوقم خیلی مونده..
نفس کشید
گریه کردم ..
گفتم اصن شاید جور نشه. حالا که منتظر نیستن منه خنگ اپلای کنم و اونام قبول کنن و برام گوسفند سر بزنن ...
نفس کشید
گریه کردم ..
گفتم اصن شاید تا تموم شدن فوقم یه کسب و کاری راه انداختم و بودنم لازم شد و کنسل شه همه برنامه م
نفس کشید
گریه کردم ..
.
.
روز سخت میگذره
من سخت تر ها رو گذروندم
حال بد میگذره
من بدتر ها رو گذروندم
سال 97 برام عذاب بود
هیچ سالی انقدر عذاب نکشیدم
توی همه ی آلبوم ها و سی دی ها و آرشیو های تصویری گشتم یه عکس پیدا کنم برا قاب مامان
عکسامو دیدم ..
چرا انقد یهو موهام سفید شدن ..
چرا انقد یهو نابود شدم
هرچی انرژی جمع میکنم میره از بین ..
خود داری میکنم ظاهر سازی میکنم خودمو میسازم که غمگین نباشم
توی سکوت و عصبی بودنم همش بروز میکنه ..
امسالم تموم شد مامان خانوم
سال دیگه من 26 ساله م و 10 سال از این 26 سال رو با غمی بی پایان گذروندم
10 سال از این 26 سال رو نداشتمت و چیزی یاد نگرفتم ازت
این روش درستی برای معلمی نیست
هیچ دانش آموزی، با معلم غیر حضوری، دانش آموز زبده یی نمیشه
خراب شدم
توی درس و زندگی کم آوردم و تقصیر تو و خداته که با هم تبانی کردین
با همه ی عشقی که بهت دارم.. نمیبخشمت هیچ وقت
میتونستی الان باشی و من آرزوی مرگ نکنم
نیستی و گندی که به زندگیم خورده پاک شدنی نیست.
دمت گرم ..
دمت گرم که تنهام گذاشتی قربان
دمت گرم که شکوندیم
دمت گرم که حال و روزم اینه
دمت گرم ..
:)
برچسب:
نویسنده: کیانوش کمالی