خرید بک لینک

گفت بیا

اینو ببر بده بابات ازش دو برابر خسارت بگیر بزن به جیب

میگم فلان روز ماشینمو برداشت بره بیرون،چون بنزین نداشت برام پس آورد با ماشین خودش رفت نگفت برام بنزین بزنه تو چی میگی؟

میخندید ..

حامد با اون چهره بور و موهای طلاییش و صدای ریزش، همیشه برام عجیب ترین چهره و شخصیت بوده! از یه جایی به بعد این آدم اصن سنش بالا نرفته. گمونم ومپایره به رومون نمیاره

.

.

متنفرم از اینکه وسط مهمونی، باید برم جایی و برگردم

و متنفر ترم اگه اون یه جا، مطب دکتر باشه،هر دکتری

میخندید میگفت تا یه مدت دکتر ندارینا

یهو من و منشیش با هم و متعجب گفتیم چرا؟

گفت احتمالن جراحی آندومتریوز و این گرفتاریا

با ترس گفتم حتمن انجام بده ها اصلن شک نکن توش

گفت اوووو خو چرا انقد جدی حالا؟

گفتم اصن دو به شک نشو. مامان من واسه اینکه این جراحی رو انجام نداد 9 سال پیش فوت شد

مامان منو با سلام و صلوات و یه ماه زودتر به دنیا آورد

بعد منم که بچه ش مرد و اگه 7 ماهه نمیکشیدنش بیرون مامان میمرد

خودشم که بهونه فوت پسرعمومو گرفت و عملشو 3 ماه عقب انداخت

خاهرمم که فیبرومی بود بچشو با استراحت مطلق و کلی دوا درمون به دنیا آورد

منم که الان دچارشم.

پس اصلن تعلل نکن

گفت خوبه تو زودتر پیگیری کردی باشه باشه اینجوری میگی حتمن میرم سمتش

گفتم حالا خوبه خودتم داری زنان زایمان میخونی خانوم دکتر، دیگه تو که به همه چی واقفی!!

گفت ما دکترا همیشه برا خودمون کم میذاریم ولی الان من دیگه توو درجه آخرم و باید حتمن جدی برم دنبالش

.

.

طبق معمول و عادت نشسته بودم با تمام کتاب دفترام رو تخت و درس میخوندم

کاش یکی بود میگفت تو در دوران تحصیل درس نمیخونی، چرا یهو لج میکنی 1 شب درس بخونی؟

و این شده روال هر شبم

هر شب این تایما دو صفحه از آکسفورد اسکیلز میخونم که میشه یه درس کامل

کار نداریم ..

اومد کتابتمو کنار زد نشست ور دلم

راستشو بگو .. چرا داری میری تهران؟

دارم میرم تفریح دیگه

چرا امروز 5 6 تا پلاستیک لباس از خونه بردی بیرون؟

وا! گفتم که میخام لباسایی که استفاده نمیکنم و اتیکت داره رو رد کنم!

نه.. دروغ میگی. تو داری کم کم وسیله هاتو میفروشی، میخای بری تهران از اونجا کاراتو انجام بدی بری خارج

من '_' از کجات درمیاری این چرت و پرتا رو؟ برو پی زندگیت بابا

تو اگه بری من از بابات طلاق میگیرم اونم تنهایی میمیره

من '_' چرا گوزو به شقیقه ربط میدی؟ من چیز قایمکی ندارم. بخام برم میگم دارم میرم. گفتم قصدم رفتنه. ولی حالا تا کارام انجام شه کلی طول میکشه. همین فردا که نمیرم یا ماه دیگه

تو بری من با پلیس میام فرودگاه جلوتو میگیرم. مث کاری که حامد با پریسا کرد

گفتم اون دعوای زناشویی رو چرا ربط میدی به این؟ آخه آسمون ریسمون چرا میبافی؟

نه تو داری همش انگلیسی میخونی.

میگم خو من که هر روز دارم این کارو میکنم!

تو کارای مشکوک میکنی

پاشو برو کاراتو بکن بابا -_-

و همینجوری گریه کرد و اشک ریخت و گریه کرد و اشک ریخت

اسیریم به خدا

.

.

استوریمو ریپلای کرد

بهش گفتم میدونم 2 شب بیموقع ست. ولی من دوباره مث 3 سال پیش، ورزش جدیمو از سر گرفتم. حالا روزا 12 میرم پیست دومیدانی میدوام و بعدش میرم رو دیواره و سنگ کار میکنم. میخام تایمایی که تو هستی بیام و اینا ..

کلی قربون صدقه طوری، گفت حتمن بیا و من هستم و اینا...

گفتم چند ماه پیش با پسرا رفتم دیواره پارک و من که میتونستم تا نزدیکای تاپ برم، 4 تا پنل به زور رفتم

گفت نگران نباش توی 2 ماه بدنت برمیگرده. گفتم خدا از دهنت بشنوه

خلاصه کلی انرژی داد

منم حالا برنامه م اینه

یا برم 12 تا نزدیکای 2 بدو ام توو زمین و برم خونه و 4 و نیم تا 6 برم باشگا برا سنگ

یا از 12 تا 6 مثل قدیما یه سره واسم باشگاه

که خب دومی اولویت بنده ست

حتا فکر کردن بهش حالمو خوب میکنه ^_^

.

.

آخه امروز یه جمله خوندم و نوشتمش بزرگ رو کاغذ و زدم رو دیوار زیر تابلو عکس نقاشیم ..

اگه امروز بمیری از خودت چی به جا گذاشتی؟

جوابی نداشتم بهش بدم.. نوشتم زدمش به دیوار که هر روز نگاش کنم و انگیزه شه برا اینکه دنبال دست آورد هام برم ..

تا الان که جواب داده انگیزشش ..

.

.

زندگی این روزا ..

حداقل رخوت گذشته رو نداره

حال من خوبه .. :)

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: شنبه 19 مرداد 1398 ساعت: 21:05

صفحه بندی