بهش میگم من یه چی میگم هیچکی باور نمیکنه
اونم حقیقت " تکرار شدن زمان " ئه
اگر واقعی نیست
پس چرا وقتی وسط درد بودی گوشی برداشتی بهش بگی درد داره میکشتت و ازش خسته شدی؟
بهش میگم اگه واقعی نیست پس چرا آرشیو اینستا یادت میندازه 4 سال پیش این تایم توو تهران بودی و غرق درد و از شب تهران پست گذاشتی و نوشتی با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم؟
اگه واقعی نیست پس اینهمه اتفاق توو یه زمان مشابه چرا تکرار میشن؟
میگه تو اینا رو میگی چون زیاد درگیر استیون هاوکینگ و اصل نسبیتی
میگم تو مزخرف میگی چون نمیخای با واقعیت ترسناک تکراری بودن همه ی زمان های زندگی، روبرو شی
میگه بی دلیل نیست توو کتگوری وقتی انتخاب میشی و میپرسی اگه کتاب بود چی بود همه تو رو فیزیک میبینن. از بس سرت توو کهکشان و مزخرفاتیه که وصلت کنه به یه نیروی ماورایی که بتونی برا همه چی یه توجیح پیدا کنی چون تو اونی هستی که میترسه اگه همه چی اتفاقی باشه چون تو اونی که میترسه سرنوشت واقعی باشه و از اول نوشته شده باشه. ترسو تویی نه من..
میگم خیلی رقت انگیزی
میگه خفه شو تو اونی هستی که به زمین تخت گرایان گیر میده و میگه خرافاتی هستن و بعد خودش وقتایی که ناآرومه میره سرشو توو حافظ فرو میکنه که شاید اون جوابی براش داشته باشه
میگم آدما همه شون توو آتئیست ترین حالت زندگیشون، به یه قدرتی اعتقاد دارن
میگه هروقت چاله چوله های خودتو پر کردی، اونوقت بیا بتن بریز توی چاله های من
میگم تو دوستمی، عصبانی ای، توو درد غرقی، اونقد غرق درد و مبارزه باهاشی، شدی شبیه اون روزی که مار زخمی بودی و بهت گفتن اون یادداشت چیه. منم شدم اونی که دستخط رو به روت آوردم. پس صبر میکنم آروم شی و کمکت میکنم دردت کم شه و بعد بهت بفهمونم ترسو کیه ..
برچسب:
نویسنده: کیانوش کمالی