در حالی که هق هق گریه سر میدادم جواب تلفنشو دادم
سارا؟ کجایی؟ بیا دیگه منتظرتیم برا شام.. الو؟ صدای چیه؟
با شه .. ا لان می یام ...
چی شده؟؟؟؟ چرا گریه میکنی؟؟؟
واندر با زم رو شن نمی شه
خب چرا گریه میکنی آخه. اشکال نداره الان میایم. کجایی؟
نمی خاد بیای .. جلو خونه م. ا لان ما شین با با رو بر میدارم می یام
..
رسیدم. پف کرده. اینبار بدون هق هق
چرا روشن نمیشد؟
باطری تموم کرده بود
فردا میبریم درستش میکنیم. چرا گریه میکردی فک کردم باز قراره توو بیمارستان تحویل بگیریمت..
آخه خسته شدم .. از اینکه همیشه عین ساعت کار میکرد و حالا چند بار توو هفته وسط راهجا گذاشتتم خسته م. دیگه میترسم پشت رولش بشینم ..
عزیزم گویان و دلسوزان بغلم کرد و گفت درستش میکنیم
..
در نا امیدانه ترین حالت ممکن مهمونی رو پشت سر گذاشتم
..
اون قسمتای مکالمه، توی فاصله بین کلمات، هق هق بچپونید
همچین kinda fuckin situation طوری
برچسب:
نویسنده: کیانوش کمالی