خرید بک لینک
نمیدونم چه جوری این قضیه رو از دلم خالی کنم

هم قسم و آیه دادن من رو که به کسی نگو و هم دلم نمیخاد بیانش کنم که نشه قضیه نکبتی و سر اومدنش

خودت میدونی اصلن از این قضیه خوشحال نشدم

ولی دمت گرم که میگن جای حق نشستی ینی همیییین

لعنتی تو بهترین خدایی هستی که میشه ازش حرف زد

آخه این حد عدالتت فقط باعث شد اینجوری اشکم دربیاد

نه که دلم براش سوخته باشه

خوتم میدونی من هیچ وقت از هیچ آدمی بی دلیل بدم نمیاد

حتا از نا مادریم هم بدم نمیاد

اما وقتی از یکی بد میگم باید بدونن که واقعن اون آدم رو شناختم

با بعضیا حتا نمیخام بهشون سلام بگم

ینی در این حد آدم های کثیفی هستن

هرچقدم خدا پیغمبر کنن بازم از قیافه شون معلومه آدمای بی دین و ایمونی هستن

آدمای که به راحتی دل میشکونن و از این قضیه حال میکنن

آدمایی که سرگرمی و دلشادیون اینه که بین دو سه نفر دعوا بندازن

آدمای کثیفی که انقدر ریز و ناچیزن که حتا نباید حرفشون رو زد

میدونی چی منو رسوند به اینکه بیام و اینجا باهات حرف بزنم؟

وقتی این جمله رو ازش نقل کردن که با گریه و زاری میگفت: تو رو خدا به سارا نگو نذار بفهمه زندایی، تو رو خدا نگو...

میدونی چرا سارا نباید بفهمه؟

چو یه روزی خون به دل سارا کردن

چون حالا دارن چوب روزایی رو میخورن که سارا وسط گریه هاش فقط میگفت که سپردمتون به خدا

چون سارا همیشه از حق خودش گذشت ولی خدا هیچ وقت از دل شکسته و حق الناسش نمیگذره

با اینکه اینهمه ناراحتم براش ولی حقشه

جادوگری کنی، جادو به سمتت برمیگرده

دل بشکونی، خدا میمونه توو اوج زمین میزنتت

خدایا اینا رو میگم غضب نکنی بگی دارم حال میکنم با این موضوع و سر منم بیاریا

میدونم این کارو نمیکنی ولی خو انسان باید بترسه

فقط یه لطفی کن و این آلزایمزو از بابای من بگیر

یادش رفته چقدر از دست همینا زجر کشید که حالا با اون ساده لوحی همیشگیش افتاده دنبال کاراشون

یادش بیار حرفامو وقتی بهش گفتم من نه تو، نه خاهرت رو و نه ایل و تبارت رو فراموش نمیکنم..

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:11

صفحه بندی