اندیشیدم
-
تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 19:06
ماه هاست از آخرین نوشته میگذرهحالا هم که مینویسم دلیلی جز تو ندارهنشسته بودم به این فکر میکردم که عشق از نظر تو چه شکلی بود؟بعد یکی یکی پیدا کردم جوابموعشق از نظر تو، سود رسوندن و کمک کردنِ خستگی ناپذ
Damn
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 2:14
میگه مثلن چیه علائمش؟میگم انقباضات شدید و گر گرفتن و لرز کردن و درد مداوم و ..میگه پس سختهمیگم هنوز بعد اینهمه مدت عادت نکردم بهشمیگه پس عادت کردن چیز بدی هم نیستمیگم بده .. بده هرچیزی بعد یه مدتی برا
کرونا
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 2:14
این روزادنیا درگیر کرونا ستیادت نرهوقتی تاریخ رو میخونی و میرسی به یه بخشی که فلان سال فلان کشور رو طاعون با خاک یکسان کرد، توو ذهنت یه آهنگ ترسناک پلی نشه، فک نکن همه هر روز در ترس و درحال مرگ و وصیت
چرند و پرند
-
تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 14:41
میگه این روزا چه میکنیمیگم حموممیخنده میگه ینی چی؟میگم هروقت مغزم قفل میکنه میپرم زیر دوش حموم.میخنده میگه پوستت رفته بس که مغزت قفل کرده..عکسای گلدن گلوب رو نگا میکردمیه عکس از جنیفر انیستون اومد که
یلدات مبارک ♥
-
تاریخ: 1398/10/15 ساعت: 19:56
بعضی چیزابعضی حس هابعضی اشیا و افرادهیچ وقت عوض نمیشن، تغییر نمیکنن و جایگزینی براشون نخاهد بودNo matter what or whenفرقی نمیکنه چقد بگذرهچه فرسایشی وارد شه بهمون از طریق گذر زمانهیچ فرقی نمیکنه ..چیز
شیز لایک هروئین
-
تاریخ: 1398/10/15 ساعت: 19:56
من همیشه میگم اگه تنها باشم خوشحال ترمکارمو دارمدوستامو دارمامااینکه یه کسی همیشه توی زندگیت باشهاینخیلی بیشتر از چیزیه که ارزش داشته باشهکه خب ظاهرن میشه بهش عادت کرد..یه دلیلی وجود داره که میگم تنها
صبوریان
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:45
یادمه کهتمام مراسم سومش روی پله های مسجد نشستم و غصه خوردمشاید حتا داشتم برای غم های خودم غصه میخوردم..مراسم ک تموم شد، همه میرفتن که برنبرای عرض تسلیت رفتم داخل.پرسون پرسون رسیدم جلوگفتم مادرشون کدوم
ورق رو برگردون
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:45
توو آهنگ tu the page متالیکااون آخراشمیگه:"دیرتردم دمای عصروقتی توو تختت لم دادیو اکو ی آمپلیفایر توو مغزت صدا میدهآخرین سیگاری که برات مونده رو میکشیو به چیزی که بهت گفت فکر میکنی چیزی که بهت گفت .. "این توصیف یه توضیح مختصر و مفید و دقیق از عصر ها ست ..
توکسیک دریم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:45
صبح بیدار میشمبهش مسیج میدم:خسته شدم از بس هر شب خابشو دیدمیه شب میخندونتمیه شب گریمو در میارهدیشب حرصم میداد و فقط استرس کشیدمیه شب حسرتامو یادم میاره ..اونقد که باعث شه هرشب خابشو ببینم بهش فک نمیکن
درخشش ابدی یک ذهن پاک
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:45
عشق فراموش نخاهد شدمدام و مدام از راه های مختلف بازمیگردددر تنهاییو در شبمیخاهد بفهماند زخم را نمیتوان فراموش کرد بلکه باید با آن زندگی کرد....اگه موزیک متنش آهنگ i love you از billie eilish باشد چه بهتر
شکسپیر بدون داشتن قابلیت نوشتن، میشه من
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:49
نصف روز رودرگیر مدارک و کارهام برای اپلای بودم و ذهنم درگیر ددلاین بودو این در تضاد با نصف دیگه ی روزم بودکه درگیر بودم لباسی که انتخاب کردم برای عقد مصطفا، به رنگی که میخام به موهام بزنم میاد یا نهو
اگه سین نباشه سارا نیست
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:49
دارا بیفتد پای سارا ها...سارا به هم ریزد الفبا راسین را، الف را، را و سارا را...درهم بپیچاند دارا را دارا نداری را نمیفهمد...ساعت شماری را نمیفهمددارا نمیفهمد که نان از عشق...سارا نمیفهمد، امان از عشق
خابم نمیبره
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:49
در حالی که هق هق گریه سر میدادم جواب تلفنشو دادمسارا؟ کجایی؟ بیا دیگه منتظرتیم برا شام.. الو؟ صدای چیه؟با شه .. ا لان می یام ...چی شده؟؟؟؟ چرا گریه میکنی؟؟؟ واندر با زم رو شن نمی شه خب چرا گریه میکنی
نگاه کردم و گریه، امان نداد بمانم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:21
.بازگشت مابعد از این همه مدتبه همبا همه ی اشک ها و بدون لبخند هابا همه سختی ها و فراز و نشیب هامن و حلقه پیزوری و شیما و سر آقای ترسناکفقط مونده به هم وصل شیم و شروع شه ...رد طرحی که با حنا زده بودم
پیراهن چین چین به تن نداشت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
راستی امروز چه عددی میشد؟؟44 ؟من چرا انقد عشق اعدادم؟؟من چرا هنوز میشمرم؟
جلو هرکی چشاش شبیه تو میشه کوتاه میام ..
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
تاحالا شده یه آهنگ رو هی بزنی عقب و یه تیکه هاییشو گوش بدی؟ خزونم که از زور تنهاییاممیخام مثل پیچک بپیچی به پامتو دردی من اینو میفهمم ولیبگو جز تو درمونو از کی بخام؟
ریپیت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
دلمون تنگه تو بیامگه نگفتی سر میزنی؟تابستون کش میاد تاااا میتونهخیلی تنگهبا اینکه حتی پاییزم نیسمن دیوونم درستاما من نکردم، نفمیدم چی شد به خداخیلی فک میکنیم مگه ما چیکار کردیم که میگی دیوونس؟قیافمون
گل نارنج و ترنج
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
بیا زندگی کنیمحداقل این آخر هفته رو ..بریم یه جا که بکر و واقعی باشههیچکی غیر از ما نباشه3 روز بدون آدما زندگی کنیمبعد از اون سه روز ..بیا 3 روز زندگی کنیم...عمریه از جاده ها چشم برنمیدارمسرمو رو شونه ی هیچکی نمیذارمهنوز اندازه ی اون روزا دوستت دارم ..
سرد
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
این روزا وقتی کسی ازم میپرسه دستت چه طوره و شکستگی اذیتت میکنه یا نه؟میگم خوبم فقط فعلن هنوز نتونستم انگشت شستمو به بقیه انگشتای دستم برسونمانگار اینجوری فقط میتونم حد درد و آسیبم رو توصیف کنم.توی یه
درستکار ترین قاتل من
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
چند سال پیشهرکی بهم میرسید میپرسید: موهات چرا ریخته؟شما نمیدونید چه جوابی قراره برای سوالی که میپرسید دریافت کنید، چه طوره که اون سوال رو نپرسید، چون مخاطبتون نمیدونه چه جوابی بهتون بده که هم شان خودش