زمان
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
بهش میگم من یه چی میگم هیچکی باور نمیکنهاونم حقیقت " تکرار شدن زمان " ئهاگر واقعی نیستپس چرا وقتی وسط درد بودی گوشی برداشتی بهش بگی درد داره میکشتت و ازش خسته شدی؟بهش میگم اگه واقعی نیست پس چرا آرشیو
مزه ی تنهایی
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:05
دمر افتادم رو تختمزنگ میزنهرو بلندگو میذارم که حتا گوشی رو دست نگیرم_الو.. صدات نمیاد. افسرده یی؟+نه_به پوچی مطلق خوردی؟+آرهاگه جاش بودم میگفتم حالا که فقط منم که در طول روز بهت زنگ میزنم، جواب تلفن ه
پستری
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:05
اقدامات اولیه رو انجام دادیمحالا فقط مونده نهایی کردن رویاپردازی ها و به مرحله اجرا رسوندنشبا اتفاق افتادنشدومین صفحه از دفترچه ی رویاها و اهدافم پر میشهدیروز .. رفتم سالن سنگصبح رفتم که کسی نباشهخلوت
مسئله ی روز
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:05
گفت بیااینو ببر بده بابات ازش دو برابر خسارت بگیر بزن به جیبمیگم فلان روز ماشینمو برداشت بره بیرون،چون بنزین نداشت برام پس آورد با ماشین خودش رفت نگفت برام بنزین بزنه تو چی میگی؟میخندید .. حامد با اون
خسوف
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:05
پارسالاین موقعکه ماه گرفتگی بود ..الان نشسته کنار پنجره شبه ماهی که داره میگیرهخیره ست ..زمانچیز عجیبیه
تهران هزار و سیصد و نود و هشت
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:05
حرف زیاده واسه گفتناما اینجا محرم نیستنه که اینجا بد باشه ها نه ..از قدیم گفتن راز دلتو به محرمت نگوچون محرمت، محرمش، محرم تو نیست ..روزنگارانه هام در توییتر ثبت میشهآخر شبی تا توو نوتبوکم ننویسم خابم نمیبرهو همه چی طبق برنامه پیش میرهشاید بعدن سفرنامه ای اینجا نوشتم ..
خورشید از دنیای من رفته
-
تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 20:20
تاحالا شب اینجا نمونده بودم نشستیم فیلم دیدیم، شام خوردیم، مونوپولی بازی کردیمدوسش داشتمتایمی که پای پنجره ی اتاق نشسته بودم سیگار میکشیدم و مازیار با گرامافونش یه آهنگ ریز گذاشته بود و خیره به این خی
آخرین نامه .. چهرازی
-
تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 20:20
این نامه آخرمه واسه تو.باس جمع کنیم بریم از این آسایشگاه،دکتر گفته روزا میتونی بری کار کنی، شبا بیای همینجا بخوابی.خیلی بهترم.توئم دیگه نترس ،من نمیام داد بزنم سرت،نمیامَم دورت بگردم،نمیام اونقد بخندو
حجوه
-
تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 20:20
هرچی فک میکنم یادم نمیاد دو سال پیش که فصل 7 ریلیز شد من توو چه شرایطی بودمدیوونه کننده ست و رو مخدلم میخاد یکی بیاد بگه اینجا بودی این حالو داشتی این شکلی بودی و الا آخرعین اینکه از زندان نجاتم بده..
نهمین
-
تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 20:20
چیزی نمونده به سالش ..فردا پسفردا باید برم برای چاپ اعلامیه :)... چی میشه گفت و نوشت دیگه ..
میون این همه سایه.. سایه ی من دیگه مرده
-
تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 20:20
مگه نمیگی عشق یا میمونه یا میشه نفرت ... الان چیه؟.. جملشو درست نگفتیحالا هرچیبه خودم مربوطهکاریت ندارم که '_' میخام بدونم فقط. میدونم. میخام مطمئن شمکه؟؟که وقتی گولم میزنی گول نخورمتو چه کاره یی؟آفت جونت. تو ام. بگونفرت نیس..میدونستم. همین. تموم شد. مردی بگی. نه قضاوتت میکنم نه کاریت دارم. زندگیتو ...
. . . . . . . . . :). . . . . . . . .
-
تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 20:20
به همین راحتیشد 9 سال:)همینقدر زود و راحتهمینقدر مسخره 9 ساله که نیستیامسالم باشکوه و پر از تشریفات تولد همزمان با رفتنتو برگذار کردیمفکر میکنم تو تنها کسی هستی که انقدر بی رحمانه تولدش میاد و میرهاما
ابلاغیه
-
تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 20:20
با این چیزا فقط و فقط راحت تر دلمو سنگ میکنم که بار و بندیل ببندم و برمحالا که موضوع میتونه سیاسی شه و به پناهندگی ختم شه چه بهتربرم و اگه یه روز دلم ترکید از دلتنگی بدونم نمیتونم برگردم و این خطا رو انجام ندممتنفرم از اینجا ..
افتر دت
-
تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 20:20
سختم بود از جام دربیام ..گلوم میسوخت انقد جیغ کشیده بودم دیشبدلم برا خودم سوخته بود وقتی آدما میومدن شیشه ماشینو میزدن بهم کمک کننحالم بد بود مجبور شدم به مصطفا زنگ بزنم بیاد جمع کنه منوقلبم توو جاش ب
ماه گرفتگی
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 0:04
از اوایل دی باخبر شده بودم که اول بهمن یه ماه گرفتگی کامل داریم که تا سال ۱۴۰۰ دیگه اتفاق نمیفته تصمیم داشتم برم حتمن یه جا کنار دریا و تماشاش کنم توی ماشین بودم و به سمت باشگاه رانندگی میکردم که محو
فقط نوشتم خالی شم
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 0:04
دو سه روز پیش خاب دیده بودم که یه مراسمی یا جشنیه و همه خونواده دور هم هستن و از جلو در تا سر کوچه جا نیست من ماشینمو پارک کنم وارد شم ماشینو سر خیابون گذاشتم و بعد از کلی کاری که انجام دادم وقتی خاست
سرده
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 0:04
سرد خونه سرد بود همونقد که ۸ سال پیش سرد بود سرد خونه سرد بود همونقدی که تن مامان سرد بود سرد خونه سرد بود همونقدی که دلم سرده . گفت برام یه متن بنویس که عکس بابامو بذارم هق زدم و نوشتم . میشینم عکست
مرا یادت هست؟
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 0:04
از کجای این روزها بگم از غم و گریه ی مستمراز کابوس های ناتماماز دیر رسیدناز خستگیاز نیمه شبانه هااز نارفیقیه رفیقاز ، از دست دادناز جون دادن یه آدم توی دست هام توی ماشینماز شیون و زاری مداماز نابود شد
freaking moment
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 0:04
چند وقتی بود کابوس و رویاهام یه چیز مشترک داشتن یه تیکه شعرزمینه ی همه ی خاب هام یه شعری بود که پلی میشداز خاب بیدار میشدم از ذهنم میرفتاز خودم بیخود میشدم زمزمه میکردمش و وقتی به خودم میومدم از ذهنم پاک میشدمیشناختمشمیدونستم گوش دادمش فراوونحتا نت هاشو بلد بودمامروز پیداش کردمو الان شنیدمش و به محض...
شمعدونی قرمز
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 0:04
هر روزی که به بدی میگذره آدم پیش خودش میگه امروز بدترین روز زندگیم بوداین چند وقته زیاد با درد چشم از شدت اشک ریختن شب رو به صبح رسوندمولیامروز روز درد آوری بود برامبه لحاظ از دست دادنبه خاطر اینکه نت