
شب بودنشسته بودن روبرو تلویزیون آلن به کارهای شرکت میرسیددِبورا مجله ی مورد علاقش رو ورق میزدقهوه مینوشیدن و یه موزیک بی کلام از بلندگوهایی که توو کل خونه بودن پخش میشددبورا کلافه و خابالو خودش رو ولو کرد رو شونه آلن آلن سرش رو بوسید و باهاش حرف زد- خسته شدی؟ حوصله ت سر رفت؟+ آره- برو توو استودیوت مجسمه بساز+ هیچی توو مغزم نیستآلن لپ تاپش رو ب...
ادامه مطلب
یه تراس بزرگ و پرنور داشتهمه دیوار و در رو تا جایی که میتونست قفسه بندی کرده بود و توشون گل کاشته بودیه عالم گلای قشنگشمعدونی ها توو طیف رنگ های مختلفبنفشه آفریقایی ها حتا نادرترینشونهمه تحت مراقبت های خاصانواع کاکتوس های رَوَنده آویزون بود از دیوارهمه شون و دوست داشتممیتونستم ساعت ها بشینم و در سکوت باهاشون حرف بزنم و بهشون امید بدم و ازشون آرامش بگیرم...
ادامه مطلب
باد وزید به صورتشچشماشو باز کرد و اولین چیزی ک دید سقف بالا سرش بودیه سقف چوبی که داده بود شرابیش کننچقد برای اینکه رگه های چوب واضح دربیاد تذکر داده بوددقایقی که درگیر مرور اتفاقات مربوط به سقف چوبی بودذهنش هنوز روشن نشده بودقلتید سمت پنجره و تازه یادش اومد شب رو چه جوری گذروندهاوف و پوف گویان پتو رو کشید رو سرش و توو سیاهیه زیر پتو توو دلش داد و ...
ادامه مطلب
یه جا خونده بود که تنبلی کردن جزئی از رفتار های دوران جوانیه بنابراین نباید رو بچه تون که یهو وسط کاری، اون کار رو رها میکنه و دراز میکشه بی هدف کانال تلویزیون بالا پایین میکنه، به کلاساش نمیره و فقط به خاب نیاز داره، حساس بشید بعد به خودش فکر کرد که چند روزیه از تختش جدا نشدهچند وقتیه که هیچ پیشرفتی توو کلاس های پیانو نداشته چند هفته ایه خستگی مفرطی داره که هیچ گونه جبران پذیر نیست و به این فکر کرد چقدر از دست خودش کلافه ست بابت این بیهودگی ها انقدر اون متن درمورد تنبلی در دوران جوانی براش خنده دار بود که اصن قبولش نکرد و با خودش گفت: من فقط نمیدونم الان کجام و چی میکنم. تنبلی ای درکار نیست ا...
ادامه مطلب
یه نیمه شب سرد زمستونی بود از سرمای زیاد خابم پاره شدچشم باز کردم کنارم نبود اول فکر کردم حتمن رفته توالت اما گوش تیز کردم صدایی نشنیدم متاسفانه من از اون آدمایی هستم که یهو وحشتناک نگران میشن از جام پریدم و نفهمیدم چه طوری خودم رو به سالن رسوندم خونمون بزرگ بود وقتی پدر و مادرم فوت کردن، این خونه ب...
ادامه مطلب
دیگه خسته شده بودم از اینهمه واسطه گری بینشون فکراشون به هم نمیخوردالبته میتونستن انعطاف پذیر تر باشن، اما توو ذاتشون نبود اگه هم بود، با هم لج میکردن مادربزرگم همیشه میگفت: دختر حکم قرآنِ، به قرآن توهین نکنید .. اینجوری میتونستم شوهرمو آروم کنم که به دخترمون کمتر ایراد بگیره از طرفی هم احترام پدر و...
ادامه مطلب
صدای جیغ بچه ی همسایه صدای بولدوزری که ساختمون بغلی رو گود برداری میکردو تکون های شدیدی که به ساختمون وارد میکرد و اون که توو تختی لرزان از شدت لرزه ها به سقف خیره بود و توو سرش هیچی نبود حتا پلک هم نمیزد به خودش گفت پاشو برو دوش بگیر و این گفته ساعت ها ادامه پیدا کرد صدای جیک جیک پرنده هایی که توو ...
ادامه مطلب
یه دو ساعتی بود که داشت به بستنی لیوانیه زعفرانی توو طبقه آخر یخچال فریزر فکر میکرد دوست داشت با مربای توت فرنگی بخورتشاما هیچی باعث نمیشد پا شه و بره سراغش گاهی اینجوری میشد یه چیزی رو میخاست ولی برا به دست آوردنش تلاشی نمیکرد دلیلشم کاملن روانشناختی بود داشت فکر میکرد یک سال از ازدواجش گذشته بود ز...
ادامه مطلب